استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

موسسه بیان معنوی

درباره وبلاگ

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا / پروردگارا مرا در هرکار صادقانه واردکن وصادقانه خارج نما وازسوی خود سلطان ویاوری برای ماقرار ده.
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی / پروردگارا سینه ی مرا گشاده دار و کار مرا بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند.
-------------------------------------------
به امیدآنکه مقدمه سازان ظهورحضرتش باشیم
-------------------------------------------
لطفا در معرفی این وبلاگ به دوستان همت کنید.
شهید علمدار :
برای بهترین دوستانتان آرزوی شهادت کنید.
----------------------------------------------
لطفا با وضو معارف اهل بیت را مرور کنید.
-------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

چهارشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۰۵ ق.ظ

داستان واقعی جوان فقیر کارگر و گوهرشاد خاتون

چهارشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۰۵ ق.ظ

 داستان واقعی جوان فقیر کارگر و گوهرشاد خاتون

گوهر شاد  یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود. او می خواست در کنار حرم امام رضا (ع) مسجدى بنا کند .

به همه کارگران و معماران اعلام کرد دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى شرطش این است که فقط با وضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بد زبانى نکنید و با احترام رفتار کنید. و اخلاق اسلامى و یاد خدا را رعایت کنید . او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد می‌آورند علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند . بر آنها بار سنگین نزنید و آنها را اذیت نکنید . اما من مزد شما را دو برابر مى دهم ..

گوهرشاد هر روز به سرکشی کارگران به مسجد میرفت؛ روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفت بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى چهره او را دید . جوان بیچاره دل از کف داد و عشق گوهرشاد صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که  بیمار شد و بیمارى او را به مرگ نزدیک کرد. چند روزی بود که به سر کار نمی رفت0 و گوهر شاد حال او را جویا شد . به او خبر دادند جوان بیمار شده لذا به عیادت او رفت..

چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر میشد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید تصمیم گرفت جریان را به گوش ملکه گوهرشاد برساند .وگفت اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نیست. او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر عکس العمل گوهرشاد بود. ملکه بعد از شنیدن این حرف با خوشرویى گفت: این که مهم نیست چرا زودتر به من نگفتید تا از ناراحتى یک بنده خدا جلوگیرى کنیم؟ و به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براى ازدواج با تو آماده هستم ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد . یکى اینکه مهر من چهل روز اعتکاف توست در این مسجد تازه ساز . اگر قبول دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاى آور. و شرط دیگر این است که بعد از آماده شدن تو . من باید از شوهرم طلاق بگیرمحال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن.


جوان عاشق وقتى پیغام گوهر شاد را شنید از این مژده درمان شد و گفت چهل روز که چیزى نیست اگر چهل سال هم بگویى حاضرم . جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به امید اینکه پاداش نماز هایش ازدواج و وصال همسری زیبا بنام گوهرشاد باشد . روز چهلم گوهر شاد قاصدى فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد . قاصد به جوان گفت فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملکه منتظر است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد . جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد به نماز پرداخته و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز کام او را شیرین کرده بود جواب داد : به گوهر شاد خانم بگوید اولا از شما ممنونم و دوم اینکه من دیگر نیازى به ازدواج با شما ندارم. قاصد گفت منظورت چیست؟ مگر تو عاشق گوهرشاد  نبودى ؟؟ جوان گفت آنوقت که عشق گوهرشاد من را بیمار و بى تاب کرد هنوز با معشوق حقیقى آشنا نشده بودم ، ولى اکنون دلم به عشق خدا مى طپد و جز او معشوقى نمى خواهم . من با خدا مانوس شدم و فقط با او آرام میگیرم. اما از گوهر شاد هم ممنون هستم که مرا با خداوند آشنا کرد و او باعت شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم . . و آن جوان شد اولین پیش نماز مسجد گوهر شاد و کم کم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد یک فقیه کامل و او کسی نیست جز آیت اله شیخ محمد صادق همدانی.

این داستان در جایی دیگری چنین نوشته شده:

خانم گوهرشاد و جوان عاشق

گوهرشاد خانم(همسر شاهرخ میرزا و عروس امیر تیمور گورکانی) سازنده ی مسجد معروف گوهرشاد مشهد، پیش از ساختن مسجد به دست اندرکاران گفت: از محل آوردن مصالح ساختمانی تا مسجد برای حیوانات باربر ظرفهای آب و علف بگذارید، مبادا حیوانی در حال گرسنگی و تشنگی بار بکشد. از زدن حیوانات پرهیز کنید، ساعات کار باید معین باشد و مزد مطابق زحمت داده شود و...


گوهرشاد خانم، بیشتر وقتها خود جهت هدایت و سرکشی حاضر می شد و دستورات لازم را می دارد. روزی یکی از کارگران به طور ناگهانی چشمانش به صورت او افتاد و در اثر همین نگاه، آتش عشق در وجودش شعله ور گشته و عاشق دلباخته ی او شد؛ اما در این باره نمی توانست چیزی بگوید تا اینکه غم و غصه ی فراوان او را مریض کرد. به خانم گزارش دادند که یکی از کارگران که با مادرش زندگی می کرد مریض شده است. بعد از شنیدن این ماجرا خانم به عیادتش رفت و علّت را جویا شد. مادر کارگر جوان گفت: او عاشق شما شده است.


خانم با اینکه عروس شاهزاده بود، اما هیچ ناراحت نشد! به مادر جوان گفت: باشد، وقتی من از همسرم جدا شدم با او ازدواج می کنم ولی به شرط اینکه مهریه من را قبل از ازدواج بپردازد و آن این است که چهل شبانه روز در محراب این مسجد نیمه کاره عبادت کند.


جوان پذیرفت، چند روز از پی عشق او عبادت کرد؛(ده روز اول گوهرشاد و گوهرشاد صدا زد ده روز دوم گوهرشاد و هم خدا را صدا زد ده روز سوم هم گوهرشاد و هم خدا را صدا زد ده روز آخر فقط خدا را صدا میزد) و با توجّه خاص امام رضا (علیه السلام) حالش تغییر یافت ( و از آن پس بخاطر خدا عبادت کرد). پس از چهل روز, گوهرشاد خانم از حالش جویا شد، جوان به فرستاده ی خانم گفت: به خاطر لذّتی که در اطاعت و بندگی خدا یافتم، از لذت نفس شهوانی پرهیز کرده ام.(بخاطر اینکه لذت عبادت را فهمیده ام, دیگر عاشق خدا شده ام).

نظرات  (۲۶)

سلام وصلوات ب روح باک اقا امام رضا علیه السلام و اون بانوی باک و مطهر که با علمش تونست یکی از بنده های خدارو نجات بده و اون جوون اخر وعاقبت خوبی بیدا کنه.خدایا تورو بحق عزیزات مخصوصا امام رضا علیه السلام اخروعاقبت همه ماروختم بخیرکن.انشاءالله
داستان عجیبی بود!!!قشنگ هم بود!!!ولی برای من جای سوال شد!!!پس شوهر بنده خدای گوهرشاد خاتون چی شد این وسط؟البته گوهرشگوهرشاد خاتون میدونستن چی میشه؟یعنی خبر داشتن دیگه ؟که چه اتفاقی میفته؟من این داستان و نشنیدم ولی مهر گوهرشاد خانم به دلم افتاد ،با خوندن این داستان ولی چه شهامت عجیب غریبی داشتند!!!
برای منم اتفاق افتاد از دوست داشتن زمینی و مریض شدنم و...
و خدا رو پیدا کردن ریا، عشق واقعی فقط در عالم بالاست
خیلی زیبا بود خدایا اگر تو بخواهی همه جور قربو عزت می دهی ما لیاقت نداریم
۱۷ آبان ۹۴ ، ۱۲:۴۷ فقط خــــــــــدا
سلام ...
اینها مربوط به دوره خاصی نیست ... برای همه ممکنه اتفاق بیفته ... من هم از عشق زمینی رسیدم به آسمونی...
باسلام خیلی داستان زیبایی بودوانسان هارابه خدانزدیک ترمیکند
بسیار عالی بود...
بسیار زیبا بود...
بسیار زیبا بود و آموزنده... خدا درک در شناخت واقعیات، تحمل در خواهشها و تآمل در هواهابه ما عطا فرماید...
خدایا لذت عبادتت را نیز به ما بچشان.
سلام و تشکر از این مطلب
زیباست و به جا که برای خوشنودی روح گوهرشاد خاتون صلواتی هدیه کنیم.
لذت بردم
اى کاش درماهم ذره اى لیاقت بندکى خدابود
۰۲ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۶ یه جواب به برادر" روح الله"
سلام

یعنی مخالفتها براتون ازدواج "نکردن "با اون دختر رو " واجب " کرده است؟

اگر ازدواج با او شرعا درست است، مگر ما مسلمان نیستیم؟ آیا در اسلام نداریم (در سیره پیامبر ص) که ازدواج کردن موجب داراتر شدن ، می شود؟ یعنی شما شک دارید؟

اگر هم عاشقید و هم مورد مناسبی است و هم شرعا ازدواج با او درست است که تکلیف معلوم است..
به نظر من کسی که عاشق شده این سختی هارو اینقدر بزرگ نمی بینه..

آیا ازدواج نکردن خودش نمی تواند سختی ها و ناراحتی های بیشتر و زجر آورتری را که شاید به پیشرفت شما هم لطمه بزند،تحمیل کند؟ آیا این سختی شیرین را تحمل کردن بهتر از تحمل کردن سختی های احتمالی تلخ نیست؟

برادر ، عذر می خواهم اگر درشتی کردم...
من هتلدار یکی از هتل های مشهد هستم. زندگیم. دانشگاه. کارم رو مدیون امام رضا هستم. چند روزیه یه خونواده زایر امام رضا از اهواز آمدن عاشق دخترشون شدم. رفتیم خاستگاری و من رو پسندیدن و ما هم اونها رو. اما بخاطر وضعیت اقتصادی ضعیفم و وضعیت تحصیل و سربازیم نمیدونم چیکار کنم!!
دو سال از دانشگاهم مونده _دو سال سربازی _درآمد خودم 500 _پدرم نمیتونه حمایت مالی کنه!!!
نمیدونم چی جواب خونواده عروس رو بدم و چیکار کنم!!
همه مخالف ازدواجم هستند!!!!
عالی بود به امید رسیدن به معشوق واقعی
عشقی که از حرم آقامون امام رضا شروع میشه اجتناب ناپذیره! قبل از هر چیزی آدمو عاشق خودش میکنه ، بعد پسرش آقا امام جواد آخرش هم تو عشق الهی غرق میکنه همه ی زوارش رو...
انشاءا.... هر چه زودتر زیارتش قسمت همه ی آرزومندا بشه.
جدی راسته عشق فقط عشق خدایی
دست.شما.درد نکنه ولی لطف الهی  ودل بیدار میخاد که تا به کنه این مساله پی ببرد..
ربنا افرغ علینا صبرا, به روح پاک گوهر شاد خاتون وتمامی زنان با عفت صلوات....

عشق واقعی را باید از این دوتا یاد گرفت
۲۹ دی ۹۲ ، ۰۲:۳۷ دختر آسمانی
قشنگ بود،ممنون.
انشا... عشق واقعی را هر چه زودتر تجربه کنیم.
۲۱ آذر ۹۲ ، ۰۸:۳۳ باران کرمی

با سلام داستان بسیار جالب و جذابی بود من مدرس دانشکاهم و بلافاصله بعد از خواندن سر کلاس به تمام دانشجویانم بازگو کردم که بدانند عشق واقعی چیزی جز عشق به معبود نیست.

۱۹ آذر ۹۲ ، ۱۸:۰۶ گمنام آشنا
چه زیبا بود

کاش همه ی خانما نقاب می زدند
داستان جالبی بود کاش ما هم میتونستیم مثل اون جوون به عشق واقعی دست پیداکنیم
سلام
عیب نداره این مطلبو بزارم تو وبلاگم؟
یعنی گذاشتم با ذکر منبع اگه بگین بر میدارم :)
پاسخ:
سلام ایرادی نداره
بسیار زیبا ....سپاسگذارم..........
خیلی لذت بردیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی