استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

موسسه بیان معنوی

درباره وبلاگ

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا / پروردگارا مرا در هرکار صادقانه واردکن وصادقانه خارج نما وازسوی خود سلطان ویاوری برای ماقرار ده.
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی / پروردگارا سینه ی مرا گشاده دار و کار مرا بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند.
-------------------------------------------
به امیدآنکه مقدمه سازان ظهورحضرتش باشیم
-------------------------------------------
لطفا در معرفی این وبلاگ به دوستان همت کنید.
شهید علمدار :
برای بهترین دوستانتان آرزوی شهادت کنید.
----------------------------------------------
لطفا با وضو معارف اهل بیت را مرور کنید.
-------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱۱۴ مطلب با موضوع «درس اخلاق» ثبت شده است

اردویی برای جا انداختن عینک امتحان/اردویی بدون قاشق/چطور نگرش انسان ها را به امتحان تغییر دهیم

یک مثال بزنم عرضم تمام. ما در اردویی این مثال را اجرا کردیم نصفه و نیمه، بعد به دوستان دیگر گفتم آنها در اردوهایشان کامل‌تر اجرا کردند، چقدر نتایج زیبایی داشت واقعاً! خدایا! نگاه ما را به هستی آنچنان که خودت فرمودی «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» آن خدایی که مرگ و زندگی را برای امتحان آفرید تا ببیند چه کسی بهتر عمل می‌کند، خدایا! نگاه ما را به زندگی بر اساس تعریف خودت که زندگی تماماً امتحان است نگاه ما را از عینک امتحان به کلّ زندگی قرار بده.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۴۲
محمد رئوفی


دریافت

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۳ ، ۰۹:۰۷
محمد رئوفی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۱۰
محمد رئوفی

داستان زیبای فضیل بن عیاض راهزن وعاشقی اش وخدا....

در کتاب مذکور در لفظ فضیل نوشته است : فُضیل بن عیاض در ابتداى جوانى یکى از راهزنان و سارقان و غارتگران و دزدان و بدکاران و هرزه گران و عیّاشان مشهور زمان خود بود که هر کس ‍ اسم او را مى شنید لرزه بر اندامش می افتاد که در آن زمان سلطان و خلیفه وقت خود هارون الرشید از دست او ناراحت بود و ترس ‍ داشت.
روزى از روزها سوار بر اسب آمد کنار نهرى ایستاد تا اسبش آب بخورد که ناگهان چشمش به دختر بسیار زیبائى افتاد که مشک خود را بدوش گرفته و مى خواست بیاید کنار نهر آب ، آب بردارد. عشق و محبت آن دختر در قلبش رخنه کرد و چشم از آن دختر برنداشت تا وقتى که دختر مشک را پُر از آب کرد و راه خود را گرفت و رفت . به نوکران و بادمجان دور قاب چین هایش دستور داد تا او را تعقیب کرده و بعد به پدر و مادر و دختر خبر دهند که دختر را شب آماده کرده و خانه را خلوت نموده زیرا فضیل راغب آن زیبارو گشته فرستاده فضیل پس از تعقیب در خانه را زد و گفته هاى فضیل را به آنها ابلاغ نمود

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۲۱
محمد رئوفی

بشر حافى یکى از اشراف زادگان بود که شبانه روز به عیاشى و فسق و فجور اشتغال داشت . خانه اش مرکز عیش و نوش و رقص و غنا و فساد بود که صداى آن از بیرون شنیده مى شد. روزى از روزها که در خانه اش محفل و مجلس گناه برپا بود، کنیزش با ظرف خاکروبه ، درب منزل آمد تا آن را خالى کند که در این هنگام حضرت موسى ابن جعفر(ع ) از درب آن خانه عبور کرد و صداى ساز و رقص به گوشش رسید. از کنیز پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز جواب داد: البته که آزاد و آقا است . امام (ع ) فرمود: راست گفتى ؛ زیرا اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسید و این چنین در معصیت گستاخ نمى شد. کنیز به داخل منزل برگشت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۰۲
محمد رئوفی

داستان ثعلبه:

او از اصحاب رسول خدا(ص)بود و در جنگ بدر یار اسلام بود، از پیامبر(ص)خواست تا دعا کند مال او زیاد شود پیامبرفرمود: مال کم با شکر، بهتر از مال زیاد است که حقش ادا نشود اصرار کرد که اگر مال داشته باشم چنین خواهم کرد پیامبر(ص)دعا کرد و مال او زیاد شد

 کم کم مدینه براى او تنگ شد، تا جایی که تنها براى نماز ظهر و عصر در صفوف مسلمین حاضر می شد، و باز کارش بالا گرفت تا فقط جمعه‏ ها به شهر میآمد، کم کم کارش زیاد شد تا فقط از نماز گزاران که از نماز جمعه بر میگشتند حال پیامبر(ص)را میپرسید پیامبر (ص)سه مرتبه فرمود: واى بر او

 آیه زکات نازل شد مامور رفت بگیرد، در جواب گفت: این مثل جزیه است، شما از دیگران بگیرید تا من فکر کنم ماموران زکات دست خالى خدمت پیامبررسیدند و آیه نازل شد

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکونَنَّ مِنَ الصّالِحِینَ فَلَمّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ

یکى از بستگان ثعلبه بیرون مدینه آمد و گفت: در بدى تو آیه نازل شده است، ثعلبه ناراحت شد خدمت پیامبرص رسید، و خواست زکات بدهد حضرت فرمود: خدا فرموده این نوع زکات را دیگر قبول نکنم گریه‏ ها کرد، خاک بر سر خودش ریخت بعد از پیامبر، نه ابوبکر و نه عمر ونه عثمان، هیچکدام زکات او را نپذیرفتند و بالاخره کار به جائى رسید که کسی که به پیامبرزکات مالش را نداد، بودجه مسجد ضرار را تامین کرد

بحارالأنوار، ج22، ص40

نتیجه اینکه جایی که  بایستی انسان (برای حق) پول خرج کند و خرج  نکند و خصاصت بخرج دهد - لاجرم در جایی دیگری برای باطل حتما آن پول را خرج خواهد کرد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۲۳
محمد رئوفی

استاد : جوانی داشت خودش را تیکه پاره می کرد می‌خواست به من بگوید، خودش را هم اذیت می کرد، نمی‌گفت! گفتم بابا بگو، راحت بگو، گفت حاج آقا اعدام این‌ها نمی‌کنید!!! گفتم بابا اعدام چیه؟ بگو سؤالی به ذهنت رسیده بگو! من نمی‌توانم قبول بکنم خداوند متعال من را مقابل بهشت و جهنم قرار داده، این بهشت، این جهنم! کدامش را می روی؟ اصلا من از هیبت نتراشیده، نخراشیده کسی که اینجوری  با من برخورد بکند می ترسم! اصلا می‌خواهم از این صحنه فرار کنم! داستان انتخاب ما، فدایتان بشوم، داستان بهشت و جهنم نیست!!


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۴۵
محمد رئوفی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۱
محمد رئوفی

استاد پناهیان : من یک آقای طلبه‌ای را دیدم در قم، آن‌ور قم خانه‌اش بود، این‌ور قم دیدمش. بهش گفتم شما آن‌ور بودید، این‌ور چی کار می‌کنید؟ گفت بابا آن‌جا ما پدرمان در آمد، رفتیم به زور یک خانه‌ای گرفته بودیم در بیابانی، بعد هیچی همه تشویقمان می‌کردند، آقا بالاخره وام جور کردی، بالاخره تو خانه‌دار شدی، این عیبی ندارد نگاه دار، یکربع راه می‌آمدیم تا می‌رسیدیم لب جاده که بعد سوار شویم ماشین که بیاییم حرم، رفتیم کلّ خانه را فروختیم و بدهی‌ها را همه را دادیم، یک دویست هزار تومان پول آن زمان، دستم ماند، آمدیم یک جایی را پیش حرم اجاره کردیم، گفتیم خدایا ما خانه نخواستیم.


می‌گوید من به خدا برگشتم این‌جوری گفتم، گفتم خدایا من خانه لازم داشته باشم، یعنی تو خانه لازم داری که به من بدهی، اگر من خانه لازم دارم که بهتر باهاش درس بخوانم، مشکل من نیست، چون من می‌خواهم برای تو کار کنم، مشکل تو است، آن‌وقت من بنشینم غصّة تو را بخورم؟ گفتم واقعاً خانه نداشتن خودت را مشکل خدا می‌دانی، گفت به خدا قسم مشکل خدا می‌دانم، الان هم عین خیالم نیست، تمام فامیلمان جیلیز و ویلیز دارند می‌کنند، که تو خانه را فروختی رفتی مستأجر شدی، دیگر صاحبخانه نمی‌شوی، گفتم ولمان کن بابا من راحت می‌خواهم زندگی کنم.

«حاجاتُهُم خَفِیفَه» سر این مبنایی که دارد نگاهش این‌جوری است، بهش گفتم فلانی واقعاً اگر این‌جوری باشد، خدا در حکمتش باشد که به تو خانه بدهد، به تو خانه خواهد داد، هفتة بعد من را دید، گفت که فلانی راست گفتی‌ها، خدا بهم خانه داد، ببین کلاس آدم می‌گذارد چیست، می‌فرماید «أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا. وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا» این‌ها برای دنیا کلاس می‌گذارند، بعد دنیا می‌آید خودش را می‌چسباند به این‌ها، چنگ می‌زند، این‌ها خودشان را می‌کشند تا از شرّ دنیا خلاص بشوند . (سخنرانی استاد پناهیان سال 1386)
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۱۸
محمد رئوفی



دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 5 ثانیه
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۵۶
محمد رئوفی

استاد پناهیان :

اهل اشاره که شدیم، دیگر ذکر گفتن سنگ ها را هم خواهیم شنید.

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۳۳
محمد رئوفی

استاد پناهیان:

فردا همان روزی است که ممکن است هرگز آن را نبینی و دیروز همان روزی است که حتما دوباره آن را در قیامت خواهی دید. امروز همان روزی است که دو فرصت مهم در اختیار داری : یکی جبران خرابیهای دیروز و دیگری زمینه سازی برای خوبیهای فردا .

فردای تو امروز ساخته میشود پس کار امروز را به فردا نینداز.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۵
محمد رئوفی