
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان که سالیان نوجوانی و جوانی خویش را در جبههها گذرانیده است، از نقش روحانیت در دفاع مقدس خاطرات بسیاری دارد که بخشی از این خاطرات در گفتگویی که چندی پیش پایگاه 598 با ایشان صورت داده است بیان شده که در ادامه می آید:
من برای اولین بار بعد از فتح المبین در جبهههای شوش دانیال حاضر شدم و در سنگرهای پدافندی همراه رفقای دیگر بودم. رفقا زیاد نبودند؛ چون در دوره راهنمایی یک مقدار درس خوانده بودم، بچهها ما را بردند و موظف کردند که برای سنگرهایِ چند نفره، نماز جماعت بخوانم. بنده خود به خود در معرض اصطلاح رزمی ـ تبلیغی که بعدها باب شد، قرار گرفتم.
سالهای اول بیشتر رزمی شرکت میکردم؛ ولی از سال سوم به عنوان طلبه حضور پیدا کردم. امام جماعت بودم و سخنرانی هم میکردم. در بعضی عملیاتها هم رزمی بودم. در نهایت، سالهای آخر بود که مسئولیتی بر عهده بنده قرار گرفت و آن، معاونت فرهنگی لشکر 27 بود. قبل از آن در کار طلبگی که انجام میدادم مسئولیت تبلیغ گردانها را هم به عهده داشتم. بنده در یک مقطعی، مسئول تبلیغ گردان حبیب و در یک مقطع زمانی هم مسئولیت عقیدتی ـ سیاسی گردانهای ارتش و توپخانه ارتش را بر عهده گرفتم که در عملیات والفجر خیلی مؤثر بودند.
روحانیان محترمی در یگانهای ارتش بودند؛ برای نمونه مسئول ما شهید حجت الاسلام زمانی بود، خیلی جوان نورانی و باصفایی بود. همه دوستان طلبه با ایشان مراوده داشتند و ایشان را تحسین میکردند. دوستان طلبهای که در یگانهای مربوط به اعزام و راهنمایی بودند، از شهادت ایشان به شدت متأثر شدند. نمونه دیگر، شهید میثمی بود که من از نزدیک با ایشان ارتباطی نداشتم؛ اما بعدها که به شهادت رسید خاطرات ایشان را که میشنیدم خیلی تحت تأثیر قرار میگرفتم. شهید میثمی واقعا به عنوان یک الگو مطرح بود. صحبتهایی که از شهید میثمی نقل میشد از صفای باطن و روحیه فوق العاده بالا و عشق به مجاهدت فی سبیل الله خبری داد. ایشان واقعا برای ما که تازه طلبه شده بودیم، خیلی درسآموز بود. ایشان روحانی گردان تخریب بود و چون سابقه بیشتری با بچههای تخریب داشتم آثار و برکات ایشان در گردان تخریب به من میرسید. شب عملیات کربلای پنج، گردان تخریب به گردان ما آمدند و همراه بچههای گردان ما عمل کردند و به شهادت رسیدند.


در مورد رسالت روحانیت برای حضور در جبهه خاطره ای را می گویم. بنده در زمان جنگ مدتی در بیمارستان بقیه الله بودم. خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی آمد و پرسید: شما به عنوان یک طلبه در جبهه حضور داشتید، وظیفه طلاب را در دفاع مقدس چه میدانید؟ بنده این پاسخ را بیان کردم که؛ طلبهها دو رسالت درباره دفاع مقدس دارند: یکی اینکه از خدا برای رزمندهها حرف بزنند و دیگری اینکه از رزمندهها برای مردم و خلق خدا سخن بگویند. هر دو این رسالتها هنوز باقی است. اکنون طلبهها در جنگ نرم هستند و باید با رزمندگان جبهه نرم از دفاع مقدس نرم سخن بگویند و باید از رزمندگان دوران دفاع مقدس هم با مردم سخن بگویند. بنده خودم سعی دارم همیشه در صحبتهای خودم از رزمندهها مثال بزنم و روحیه عالی معنوی و درک عمیق آنها را درباره اسلام ناب بیان کنم. طلبهها هیچ وقت نباید دفاع مقدس را رها کنند و الحمدالله هم رها نکردهاند.