استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

موسسه بیان معنوی

درباره وبلاگ

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا / پروردگارا مرا در هرکار صادقانه واردکن وصادقانه خارج نما وازسوی خود سلطان ویاوری برای ماقرار ده.
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی / پروردگارا سینه ی مرا گشاده دار و کار مرا بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند.
-------------------------------------------
به امیدآنکه مقدمه سازان ظهورحضرتش باشیم
-------------------------------------------
لطفا در معرفی این وبلاگ به دوستان همت کنید.
شهید علمدار :
برای بهترین دوستانتان آرزوی شهادت کنید.
----------------------------------------------
لطفا با وضو معارف اهل بیت را مرور کنید.
-------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

از مرحوم قاضی(رض) پرسیدند که...، آقای قاضی استاد عرفان حضرت آقای بهجت رضوان خدا بر او باد و بسیاری از خوبانی که این‌جور که می‌گویند در تاریخ اهل معرفت کسی مانند او به این تعداد و به این کیفیّت و کمیّت شاگرد نپروریده، خیلی عجیب بود. حضرت امام(ره) در مورد آقای قاضی می‌فرمودند کوه عرفان بود ایشان، حضرت امامی که بعضی از کسانی که در این راه مشهور بودند اصلاً قبول نداشت، حضرت امامی که خودش آقای شاه‌آبادی را دیده بود.

از مرحوم قاضی پرسیدند که شما که...، حالا بقیّه‌اش را من از خودم می‌گویم که همۀ راه را رفتید و اینقدر مسلّط هستید، از ایشان پرسیدند که نزدیک‌ترین راه چیست به خداوند متعال؟ کلّ کائنات در تکلیف و تقدیر، نزدیک‌ترین راه را بگویید.

ایشان فرموده است من هر چه نگاه کردم نزدیک‌ترین مسیر برای رسیدن به حضرت حق، برای وصال ناب و لقاء وجه‌الله الاعظم چیست؟ «کبد حارّه»، جگر سوخته. آدم در مجلس روضه یک‌دفعه‌ای جگرش آتش می‌گیرد، می‌فرماید از این راه نزدیک‌تر نیست. آن‌وقت جگرش آتش می‌گیرد برای کی؟ برای فاطمۀ زهرا صدّیقۀ کبری(س)، جگرش آتش می‌گیرد برای علی‌بن ابیطالب. فقط ما قیامت می‌فهمیم این حرف‌هایی که به ما گفتند چیست، فقط قیامت درک می‌کنیم.

اینکه بعضی‌ها اینجاها که می‌رسند خواب و رؤیا نقل می‌کنند از علماء بزرگ برای اینکه چاره‌ای دیگر نیست، دیگر اصلاً به بیان نمی‌آید. آن مرجع تقلید شروع کرد یک‌دفعه‌ای اوّل درس فقهش روضه خواندن بعد درسش را شروع کرد، گفتند آقا! اینجا بحث علمی بود شما بحث چی کردی روضه گفتی.

بعد ایشان فرمود من دیشب خواب دیدم صحرای محشر ایستادم یک صف طولانی، آرام این صف جلو می‌رود، همه اشتیاق داشتند، التهاب داشتند که زودتر بروند بعد از آن طرف دیدم که بعضی از کسانی که اهل روضه هستند دارند به سرعت می‌روند جلو، من آمدم بروم توی آن صف، گفتند شما که اهل روضه نیستید، شما اهل علم هستید محاسبات‌تان انجام می‌شود می‌روید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۱ ، ۲۱:۱۷
محمد رئوفی

یک نفر آمد گفت یاعلی‌بن ابیطالب! من تو را دوست دارم امّا کمی دشمنان تو را هم دوست دارم. من کلمات علی‌بن ابیطالب را به این فرد را نخواهم گفت به شما چون آن در یک مجلس خصوصی بود، اینجا در یک مجلس عمومی است و او را در نهایت حماقت و نادانی و نفهمی حضرت توصیف فرمودند و بیماری روحی، با اینکه می‌گفت من تو را خیلی دوست دارم، حضرت نفی نکرد مثل بعضی‌ها که می‌فرمود که تو دروغ می‌گویی من را دوست داری، فرمود من را دوست داری باشد، امّا اینکه به دشمنان ما بغض نداری تو در نهایت بیچارگی هستی.

این بغض را از کجا می‌شود پیدا کرد که دو بال هستند حبّ و بغض؟ این بغض را در مجلس روضه می‌شود پیدا کرد. انسان تا ناله نزند، تا در سوگواری قرار نگیرد آن نفرت لازم از دشمنان اهل‌بیت در دل‌شان نمی‌آید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۱ ، ۲۱:۰۷
محمد رئوفی

به دوستان می‌گفتم: آقا جوانها را اردو بردید این‌قدر در اردو کلاس برایشان نگذارید، کارگاه درست بکنید، اینها در کارگاه شروع بکنند رشد کردن.، کارگاه چیست؟ به ایشان گفتم مثلاً سفره را پهن کنید، ظرفهای آش را بگذارید، یک شب بگویید امشب آش داریم. بعد یک‌دفعه‌ای اعلام کنید قاشق‌ها نرسیده ببخشید باید بدون قاشق غذا بخورید.

یکی غُر می‌زند،یکی نق می‌زند، یکی تیکه می‌اندازد، یکی می‌رود قاشق خودش را که تصادفاً قاشق آورده می‌آورد، شروع می‌کند به خوردن، به بغل‌دستی‌اش می‌گوید ها! دلت بسوزد بنشین نگاه کن! تو باید هُرت بکشی، من قاشق دارم. یکی دیگر می‌آید قاشقش را می‌دهد به رفیقش می‌گوید بیا. یکی دیگر می‌گوید آقا صبر کنید حالا یک شب بی‌قاشق چرا. دیدی آدمها خودشان را در یک بحران نشان می‌دهند!

بعد که پنج دقیقه گذشت همه خودشان را نشان دادند یک‌دفعه‌ای اعلام کنید که آقایان توجه کنند اعضای محترم اردو! قاشق‌ها اینجا بود ما از همۀ کسانی که عکس‌العمل خوب نشان دادند تشکر می‌کنیم قاشق خدمت شما. آن‌وقت آنی که عکس‌العمل بد نشان داده شروع می‌کند به خجالت کشیدن. یک اردو یک هفته آزمایشها را بچشانید بچه‌ها بفهمند در محیط آزمایشی‌اند. بعد چکار می‌شود؟


مثلاً زیرپیراهن یکی از، این آزمایشهای عمومی گفتم بنشینید طراحی کنید. بیست نفر بشوید برای دویست نفر یک زندگی مصنوعی آنجا درست کنید همه‌اش امتحان! دقت کنید. گفتم آقا امتحان کنید. بعد از دو سه روز زیرپیراهن یک کسی انداخته روی زیرپیراهن سفید، آقا پسر خشک بشود. زیرپیراهنش را بردار قایم کن یک زیرپیراهن بینداز در زمین روی گِل. بگو آقا زیرپیراهنت را انداختند پایین!

می‌گوید اَی فلان‌فلان‌شده‌ها! این چه چه هستند؟ آخ! ... این‌جوری می‌گوید بعد یک‌دفعه بگو این زیرپیراهن شما بود شما زود قضاوت کردید این زیرپیراهن مال کسی دیگر است بردار ببر. بعد اواخر اردو می‌دانید چه می‌شود؟ من به یکی از بچه‌ها گفتم این را امتحان کرده بودند می‌گفت اواخر اردو شرترین بچه‌ها کفشش که می‌خواست از نمازخانه دربیاید بیرون کفشش نبود لبخند می‌زد می‌گفت نه! حتماً هست! حالا! حالا حتماً هست! امتحان است دیگر!

همه‌چیز امتحان است. آقا این واقعیت می‌تواند داشته باشد یا نه؟ همه‌چیز را امتحان بگیری این‌جوری زندگی شیرین می‌شود. چند بار؟ چند بار دیگر بگویم؟ همه‌چیز را امتحان بگیری زندگی سهل می‌شود. همه‌چیز را امتحان بگیری زندگی سهل می‌شود. آقایان قبول دارید؟ اگر بگویید بله من در دادگاه امشب یک دقیقه بعد علیه شما استفاده خواهم کرد علیه جامعه‌مان! قبول دارید اگر همه‌چیز را امتحان بگیریم زندگی شیرین می‌شود؟

مادرهایی که در جلسه نشستید! آرزو کنید با این معرفت با این نگاه به زندگی بتوانید زندگی شیرینی برای بچه‌هایتان درست کنید. جلوی بچه‌ات وقتی جیغ و داد می‌کنی جدّی گرفتی لبخند نمی‌زنی بگویی هه! امتحان است! آقا مگر شما خانه نداری؟ خب نداری دیگر! بگو امتحان است.

دارد خدا به من بدهد قاشق‌ها در اردو کجا بود؟ پشت پرده بود می‌خواست شما را امتحان... خدا دارد به شما خانه بدهد یا ندارد؟ ندارد حتماً نداده حتماً امتحان است دیگر! لبخند بزن بگو امتحان است. وظیفه‌ات را هم انجام بده کسی حقّت را خورد نگفتم ساکت بنشین! آن هم وظیفه‌ات، ولی لبخند را از روی لبهایت دور نکن! امتحان است. (مهدیه تهران محرم سال 88)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۱ ، ۲۰:۴۴
محمد رئوفی

یک جوانی به بنده می‌فرمود که رفتم مشهد آمدم ـ با آقای بهجت خیلی مراوده داشت این جوان، بیست و یکی دو سه سالش بود، توی تشییع پیکر آقای بهجت به بنده می‌فرمود:

می‌گفت من خیلی با ایشان مراوده داشتم،  یکی از خاطراتی که گفت این بود ، گفت : رفته بودم مشهد برگشتم، آقای بهجت فرمودند: کجا بودی چند روز نبودی؟ گفتم مشهد مشرّف بودم. بعد آقای بهجت فرمودند: که خب زیارت قبول، خودِ امام رضا را هم زیارت کردی؟ گفتم نه، خودِ امام رضا !. فرمود یعنی رفتی مشهد خودِ امام رضا را ندیدی؟ گفتم نه! فرمود دفعات قبل هم رفتی ندیدی امام رضا را ندیدی؟ گفتم نه، فرمود خوابش را هم ندیدی؟ گفتم نه، فرمود یعنی تا حالا خواب امام رضا را هم ندیدی؟ گفتم نه، گفت عجب! پس مشهدی نشدی هنوز.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۱ ، ۲۰:۰۳
محمد رئوفی

امام رضا(ع) در این حدیث شریف می‌فرماید که:

اگر دیدی کسی گناه نمی‌کند گولش را نخور، شاید عرضه گناه کردن ندارد، اگر دیدی عرضه گناه کردن دارد و گناه نمی‌کند درست است،

اگر دیدی کسی عرضه گناه کردن دارد و گناه نمی‌کند گولش را نخور، شاید به این گناه علاقه ندارد به یک گناه دیگر علاقه دارد،

اگر دیدی کسی دست به مال حرام نمی‌زند گولش را نخور.

(ببین اینها بدبینی می‌آورد ها! ولی آزادی می‌آورد، رهایی می‌آورد، آرامش می‌آورد، استرس‌ها را از بین می‌بَرَد، اضطراب‌ها را از بین می‌بَرَد، یک بدبینی کوچولو اوّل پیش می‌آورد ولی یک آرامش دائمی به دنبال می‌آورد. حالا من توی پرانتز عرض کنم، دیدید بعضی‌ها از دور مسلمانی را مسخره می‌کنند به‌خاطر یک عیبی که در یک بچّه‌مسلمانی دیدند؟ آنها این حدیث امام رضا را به گوش‌شان نخورده.)

می‌فرماید اگر کسی لقمه حرام نخورد گولش را نخور، شاید حرام‌خور نیست، امّا یک کار دیگر می‌کند، اگر کسی هیچ‌کدام از این کارهای حرام را نکرد گولش را نخور، شاید عقل درست و حسابی ندارد، اگر کسی عقل درست و حسابی داشت گولش را نخور، شاید گاهی از اوقات هوای نفس بر عقلش غلبه می‌کند، اگر هوای نفسش بر عقلش غلبه نکرد درست است.

بعد مثال می‌زنند حضرت می‌فرمایند که: اگر کسی هوای نفسش گاهی بر عقلش غلبه کند مثل کی؟ مثل کسی که حبّ مقام دارد، یعنی یک عمر تقوا پیشه می‌کند به‌خاطر یک حبّ مقام، یک بی‌تقوایی‌هایی می‌کند که وقتی بهش می‌گویی ببین! تقوا داشته باش «اَخَذَتهُ العِزَّة»، غرور می‌گیردش می‌گوید به من می‌گویی تقوا داشته باشم؟ من یک عمری پرونده‌ام را ندیدی؟

بعد امام رضا(ع) شدیدترین لعنت‌های خدا را بر این‌جور آدم‌ها می‌فرستد. جالبی دین این است، هیچ‌کسی را پسرخالۀ خودش نمی‌گیرد. طرف گاز را گرفته تا آخر هم رفته بعد از یک جایی به بعد می‌بُرَد،  اینکه امام رضا فرمود: لااله‌الّاالله شروطی دارد، مال خاصیّت چندمرحله‌ای بودن دین است، آن‌وقت بعضی‌ها یک‌جوری دین را می‌پذیرند، اگر دیر بپذیرند، اگر کم بپذیرند، ولی باثبات می‌پذیرند، اسمش توی قرآن آمده «ایمان مستقر» بعضی دارند، «ایمان مستودع» بعضی‌ها دارند، مستودع یعنی ایمان‌شان ارتجاعی است، برمی‌گردد حالت صفر می‌رسد.

ما باید روانکاوی کنیم، فرصت این کارها را تا حالا نکردیم، یک شعارهایی اوّل انقلاب می‌دادیم آقا! اسلام خیلی مهمّ است، آقا! بیایید، حرف‌های خوبی هم بود، هر کی می‌گفت آقا! من اسلام را دوست دارم دیگر برایش کف و هورا می‌کشیدیم و باریک‌الله، تو اسلام را دوست داری باریک‌الله ایمان را خرافات نمی‌دانی، ولی الان دیگر از این مرحله گذشتیم، خب حالا چه ایمانی داری؟ ایمانت را بیاور وزن کنیم، چقدر می‌خواهد پیشرفت کند؟ تاکجا ایمان داری؟ امتحاناتش را می‌توانی سخت پشت سر بگذاری یا نه؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۱ ، ۱۹:۴۹
محمد رئوفی

 آقای زاهد بنی‌اسرائیل ایستاده بود داشت نماز می‌خواند، در یک روایت داریم این را از زهّاد خیلی خوب، از عبّاد دوران انبیاء گذشته.

بچّه‌ها یک خروسی را داشتند جلویش شکنجه می‌دادند، باهاش بازی می‌کردند پرهایش را می‌کَندند این جیغ و داد می‌کرد از درد، اینقدر اذیّتش کردند تا مُرد، این زاهد نمازش را باطل نکرد برود این خروسِ را نجات بدهد، در روایت آمده زمین دهان باز کرد این عابد را بلعید و تا آن زمانی که امام صادق(ع) این خبر را داشتند به ما می‌دادند می‌فرماید: تا همین الان در عذاب است. آقا! این چیکار بود تو کردی ایستادی نگاه داری می‌کنی؟ اینقدر از دین را آمدی چرا بقیّه‌اش را نیامدی؟ خیالت تخت تبارک راحت شده برای چی؟

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۱ ، ۱۹:۲۳
محمد رئوفی

یک عالم عارف و بزرگواری بود که هر موقع می‌رفت بالای منبر،  به مناسبتی که  بحث پیش می‌آمد، به طلبه‌‌هایش می‌گفت: طلبه‌‌های محترم، به خانم‌هایتان احترام بگذارید. امیرالمؤمنین فرمود:  زن ریحانه است. باید به زن احترام گذاشت. محبت کرد. مؤمن از راه محبت داشتن به همسرش خیلی به خدا مقرب می‌شود. طلبه‌ها گفتند: بابا این هم یک خانم خوب گیرش آمده، هی تعریف می‌کند. این از دل ما خبر ندارد. خانم‌های ما پدرمان را در می‌آورند. اخلاق‌شان بد است. غر می‌زنند سر ما.

بعد گفتند که ما یک روز برویم خانه‌شان ببینیم اینها اندرونی‌شان چه خبر است؟ اینقدر این آقا از خانواده و  خانواده‌داری صحبت می‌کند. چه طوری خانواده‌داری می‌کند؟ همه می‌گفتند: این استاد ما چقدر خسیس است. هیچ وقت ما را دعوت نمی‌کند خانه‌اش؟ 

 یک روز، دو سه نفر سرزده رفتند خانه آن استاد. در زدند. استاد آمد دم در. بله بفرمایید؟ گفتند: حاج آقا مهمان هستیم. در آداب اسلامی مهمان را که رد نمی‌کنند. فرمود: مهمان؟ آخر ما که قرار نداشتیم. گفتند: حاج آقا دیگر ما آمده‌ایم. یک چایی خانه‌ات میخوریم و میرویم. مهمانی است دیگر. مهمان را که آدم رد نمی‌کند. آقا گفتند: بفرمایید.

این استاد حوزه در را باز کرد، یاالله گفت، بفرمایید. این طلبه‌‌های مهمان  که داشتند می‌رفتند که بروند در اطاق پذیرایی، یک‌دفعه‌ خانم این استاد سر و کله‌اش پیدا شد و شروع کرد به فحش و ناسزا دادن به استاد. سکه یک پولش کرد. اینها گفتند: اوه اوه اوه چقدر زشت شد! انگار ما وسط دعوا آمدیم خانه شان. می‌خواستند برگردند. آقا فرمود: حالا که آمده اید بروید بنشینید. اگر  من   تا به حال شما را دعوتتان نکرده بودم، برای همین مسائل بوده. حالا که آمده اید بروید بنشینید، چایی برای‌تان می‌آورم. استادِ ایستاد حسابی فحش‌‌هایش را از خانم خورد و بعد  برای اینها  چایی آورد.  طلبه ها روی‌شان نمی‌شد سرشان را بلند کنند.

استاد گفت: چایی بفرمایید. مهمانی آمدید دیگر، راحت باشید. گفتند: آقا ببخشید ما واقعاً وسط دعوا آمدیم. این چه جوری شد یک‌دفعه‌ای؟ شما که می‌گفتید که با خانم‌ها مهربان باشید،  استاد گفت: من هنوز هم همین را می‌گویم. این را  که شما امروز دیدید، این خوراک هر روز من است. تا خانمم کلی به من بد و بیراه نگوید، آرام نمی‌گیرد. هر چه هم که من دارم، از صبری است که برای خانمم داشته ام.

این خانمم را خدا مأمور کرده با من بد رفتاری کند، من صبر کنم، رشد کنم. من تقدیرم این است.

(دقیقه‌ای یک دفعه، خانم از آقا گله می‌کند، آقا از خانم گله می‌کند، اصلاً گله نکنید. بد است دیگر، تحملش کن. تازه خانمت اذیتت می‌کند، باید دعایش هم بکنی که یک وقت خدا نابودش نکند. شوهرت شما را اذیت می‌کند، تازه دعایش هم بکن که نابود نشود.)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۱ ، ۱۹:۵۶
محمد رئوفی

وقتی از آقای ابوترابی(مرحوم) سؤال می‌کنند که آخر چقدر باید به دیگران خدمت کرد؟ می‌فرماید: اینقدر که خاک بشوی، پای‌شان را بگذارند روی شما، از روی شما رد بشوند بروند و به منافع‌شان برسند. فناء فی‌الله، لقاء‌الله، رسیدن به مقام رضا، تقرب الی‌الله، همه در یک کلمه خلاصه می‌شود و آن خدمت به خلق است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۱ ، ۱۹:۵۳
محمد رئوفی

وقتی  انسان به «هدف» نگاه کند، به هدف عشق بورزد، کار کردن در مسیر هدف برایش آسان می‌شود. هر موقع دیدی که دینداری برایت سخت است، هدف را گم کرده ای. حتی  هر موقع دیدی زندگی سخت است، هدف از زندگی را گم کرده ای. اگر بگویی زندگی سخت است یعنی زندگی‌ات هدف ندارد؟ عشق رسیدن به هدف، زندگی و بندگی را سهل و شیرین می‌کند.

هدف چیست؟ قربه الی‌الله. قربه الی‌الله را اگر پیدا کنی، زندگی آسان می‌شود؛ بندگی آسان می‌شود. مثلاً خدمت به خلق برایت مثل آب خوردن می‌شود، اگر قربه الی‌الله هدف تو باشد. به خدا قسم گناه کردن برایت سخت می‌شود. اصلاً دشوار است؛ نمی‌توانی گناه کنی. 

هدف را چه طوری پیش خودمان شیرین کنیم؟ از هر شیرینی چشم بپوشی؛ به خاطر شیرینی خدا، شیرینی قرب خدا، این کار تقرب الی‌الله را برایت شیرین می‌کند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۱ ، ۰۷:۵۷
محمد رئوفی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۵۴
محمد رئوفی