یادداشت 203 : اشک های امیرالمومنین در خانه خدا
چرا امیرالمؤمنین اینقدر گریهاش میآمد درِ خانۀ خدا و ما گریۀمان نمیآید ما که گناه بیشتر هم کردیم؟ برای اینکه امیرالمؤمنین فقط اتّکائش به خدا بود، امّا ما البته هزار ماشاءالله هم بچّههای خوبی هستیم هم زیاد اهل جنایت و اینها نیستیم، قتل انجام دادیم؟ که ندادیم، سرقت کردیم؟ که نکردیم، چیکار کردیم آخر؟ ما الان دو قورت و نیممان هم باقی است، امّا خداوند متعال...، من یکی از عجائب عالم را به شما عرض بکنم، یکبار اهلبیت ما را تحویل بگیرند دیگر کلاهمان را انداختیم آسمان، کسی را ممکن است آدم دیگر حساب نکنیم و البته خودمان را خیلی آدم حساب بکنیم. خداوند متعال علیبن ابیطالب را در خانۀ کعبه به دنیا آورده. علی جانم! تو کسی هستی که توی خانۀ کعبه به دنیا آمدی دیگر، پیامبر اکرم میفرماید علی جانم! تو وصیّ و جانشین من هستی، فاطمۀ زهرا فدایی علیبن ابیطالب است، فاطمۀ زهرا صدّیقۀ کبراست، فاطمۀ زهرا عصمت کبرای حقّ است. آنوقت پیامبر اکرم به تنها کسی که میفرماید فدایت بشوم به علیبن ابیطالب است، میفرماید فدای تو بشوم! پیغمبر از روی هوای نفس حرف نمیزند طبق آیۀ قرآن، «ما ینطق عن الهوی».
آنوقت علیبن ابیطالب غرور میگیردش؟ تا صدا میزند علی جانم! در یک ماه رمضانی تو کشته میشوی، بلافاصله گفت یارسولالله! آن موقع من دین دارم؟ علی! کجا هستی تو؟ قسیم الجنة و النّار هستی، چی داری میپرسی؟ آنموقع من دین دارم؟ چقدر معصوم هستی تو، یک ذرّه خودت را تحویل بگیر. حالا پیغمبر میفرماید علی جانم! بله، بله، معلوم است که تو آنموقع شهید میشوی، امیرمؤمنان هستی. آنوقت تا ضربت ابن ملجم معلون به فرق امیرالمؤمنین اصابت میکند تازه میفرماید «فزت و رب الکعبه» الان خیالم راحت شد سرِ نماز از دنیا رفتم دیندار از دنیا رفتم سعادتمند شدم.