استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

گزیده ی از سخنرانیهای استاد حوزه و دانشگاه حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان (صوتی ، تصویری، نوشتاری) Panahian

موسسه بیان معنوی

درباره وبلاگ

استاد پناهیان / یادداشتهایی از سخنان استاد پناهیان و ...

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا / پروردگارا مرا در هرکار صادقانه واردکن وصادقانه خارج نما وازسوی خود سلطان ویاوری برای ماقرار ده.
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی / پروردگارا سینه ی مرا گشاده دار و کار مرا بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند.
-------------------------------------------
به امیدآنکه مقدمه سازان ظهورحضرتش باشیم
-------------------------------------------
لطفا در معرفی این وبلاگ به دوستان همت کنید.
شهید علمدار :
برای بهترین دوستانتان آرزوی شهادت کنید.
----------------------------------------------
لطفا با وضو معارف اهل بیت را مرور کنید.
-------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

آخرین مطالب

۳۴۰ مطلب با موضوع «حدیث ، حکایت ، داستان، روایت» ثبت شده است

هیئت هفتگی شهدای گمنام/تاریخ تحلیلی اسلام-2

مخالفت امروز بعضی‌ها با ولایت به همان دلیلی است که در صدر اسلام با نبوت مخالفت شد/علت مخالفت با نبوت و ولایت در نامه امیرالمؤمنین(ع) به معاویه

وقتی در خلوت از ابوجهل می‌پرسند: آیا شما می‌گویید که محمد پیامبرِ خدا نیست و دروغ می‌گوید؟ ابوجهل در پاسخ می‌گوید: «محمد فرزند عبدالله که دروغ نمی‌گوید! محمد راستگو است اما اگر منصب‌های پرچم و پرده‏دارى و سقایت حاج و رهبرى دار الندوه‏ و نبوت در دست «بنی‌قُصَی» باشد، دیگر برای سایر طایفه‌ها چه می‌ماند؟!» امیرالمؤمنین نیز تاریخ نزاع حق و باطل؛ از ابلیس تا قابیل و از مخالفین انبیاء الهی تا معاویه را در نامه‌ای به معاویه اینگونه تحلیل کردند: «ای معاویه، جنس مخالفت تو با من، از جنس مخالفتی است که با پیامبر(ص) شد، و از جنس مخالفت با نوح و هود و همۀ انبیاء الهی است و از جنس مخالفت و دشمنی ابلیس با آدم و دشمنی قابیل با هابیل است که از جنس حسادت بود؛ ای معاویه تو به ما حسودی می‌کنی»... همین الان هم مهمترین عامل ولایت‌گریزی و ولایت‌ستیزی چیزی از جنس حسادت است. تأمل کنید و ببینید که میان بارِ روانیِ پذیرفتن یا نپذیرفتنِ یک نظام دموکراتیک در مقایسه با پذیرفتن یک نظام ولایی چه تفاوتی وجود دارد؟ با اینکه در یک نظام ولایی بهتر از نظام دموکراتیک مردم از حق تعیین سرنوشت برخوردارند و بر حاکمیت مؤثرترند، چرا بار روانی نظام ولایی برای بعضی‌ها که ادعای مردم‌گرایی هم دارند سنگین‌تر است؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۴۸
محمد رئوفی
مراکز پاسخگویی به سوالات شرعی دفتر رهبری
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۵۱
محمد رئوفی

 داستان واقعی جوان فقیر کارگر و گوهرشاد خاتون

گوهر شاد  یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود. او می خواست در کنار حرم امام رضا (ع) مسجدى بنا کند .

به همه کارگران و معماران اعلام کرد دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى شرطش این است که فقط با وضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بد زبانى نکنید و با احترام رفتار کنید. و اخلاق اسلامى و یاد خدا را رعایت کنید . او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد می‌آورند علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند . بر آنها بار سنگین نزنید و آنها را اذیت نکنید . اما من مزد شما را دو برابر مى دهم ..

گوهرشاد هر روز به سرکشی کارگران به مسجد میرفت؛ روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفت بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى چهره او را دید . جوان بیچاره دل از کف داد و عشق گوهرشاد صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که  بیمار شد و بیمارى او را به مرگ نزدیک کرد. چند روزی بود که به سر کار نمی رفت0 و گوهر شاد حال او را جویا شد . به او خبر دادند جوان بیمار شده لذا به عیادت او رفت..

چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر میشد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید تصمیم گرفت جریان را به گوش ملکه گوهرشاد برساند .وگفت اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نیست. او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر عکس العمل گوهرشاد بود. ملکه بعد از شنیدن این حرف با خوشرویى گفت: این که مهم نیست چرا زودتر به من نگفتید تا از ناراحتى یک بنده خدا جلوگیرى کنیم؟ و به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براى ازدواج با تو آماده هستم ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد . یکى اینکه مهر من چهل روز اعتکاف توست در این مسجد تازه ساز . اگر قبول دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاى آور. و شرط دیگر این است که بعد از آماده شدن تو . من باید از شوهرم طلاق بگیرمحال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن.


جوان عاشق وقتى پیغام گوهر شاد را شنید از این مژده درمان شد و گفت چهل روز که چیزى نیست اگر چهل سال هم بگویى حاضرم . جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به امید اینکه پاداش نماز هایش ازدواج و وصال همسری زیبا بنام گوهرشاد باشد . روز چهلم گوهر شاد قاصدى فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد . قاصد به جوان گفت فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملکه منتظر است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد . جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد به نماز پرداخته و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز کام او را شیرین کرده بود جواب داد : به گوهر شاد خانم بگوید اولا از شما ممنونم و دوم اینکه من دیگر نیازى به ازدواج با شما ندارم. قاصد گفت منظورت چیست؟ مگر تو عاشق گوهرشاد  نبودى ؟؟ جوان گفت آنوقت که عشق گوهرشاد من را بیمار و بى تاب کرد هنوز با معشوق حقیقى آشنا نشده بودم ، ولى اکنون دلم به عشق خدا مى طپد و جز او معشوقى نمى خواهم . من با خدا مانوس شدم و فقط با او آرام میگیرم. اما از گوهر شاد هم ممنون هستم که مرا با خداوند آشنا کرد و او باعت شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم . . و آن جوان شد اولین پیش نماز مسجد گوهر شاد و کم کم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد یک فقیه کامل و او کسی نیست جز آیت اله شیخ محمد صادق همدانی.

این داستان در جایی دیگری چنین نوشته شده:

خانم گوهرشاد و جوان عاشق

۲۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۰۵
محمد رئوفی

مزایای زیارت شاه طوس امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)


مزیت اول - زیارت حضرت رضا (علیه السلام) افضل و برتر از زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) است :

شاه عبدالعظیم حسنی فرمود: به حضرت جواد علیه السلام عرض کردم  که به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف شوم یا به زیارت پدرتان .
فرمود: اندکى درنک کن ؛ سپس داخل اندرون شد بعد - در حالى که اشکهایش بر رخسارش جارى بود - خارج شد و ... سپس فرمود: زائران امام حسین علیه السلام بسیارند؛ اما زائران پدرم کمند.
در روایت دیگر فرمود: زیارت پدرم افضل است زیرا حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را همه مردم زیارت مى کنند؛ اما پدرم را، جز خواص شیعه زیارت نمى کنند.
زیرا هر فرقه اى از شیعه ، امام حسین علیه السلام را از جهات مختلفى از قبیل ، شهادت آن حضرت ، مخصوصا فرزند بى واسطه حضرت زهراعلیهاالسلام بودن محترم مى شمارند و فرق دیگر شیعه ، از قبیل : کیسانیه ، زیدیه ، اسماعیلیه و واقفیه و...امامت حضرت سیدالشهدا علیه السلام را پذیرفته اند؛ اما در این میان ، حضرت رضا علیه السلام داراى ویژگى خاصى است که اغلب انشعابات تشیع ، قبل از ایشان بوده و باقیمانده از فرق مختلف همین خواص شیعه هستند که به ولایت حضرت رضا علیه السلام معتقدند و شمارشان نسبت به بقیه کمتر است ؛ لذا در روایات عارفا بحقه قید شده یعنى ایشان را امام واجب الاطاعه بداند.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۹ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۳۰
محمد رئوفی
سخنرانی رمضانی پناهیان با موضوع راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی/ 19
پناهیان: ولیّ خدا، واسطه ما و خدا است/ کسانی که فقط با خدا مناجات می‌کنند و کاری با ولیّ خدا ندارند، راه توبه را درست نفهمیده‌اند
به گزارش رجانیوز، در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در نوزدهمین جلسه را می‌خوانید:

خداوند لطف کرده که به ما دستور داده است/ اگر خدا به ما دستور نمی‌داد، سرگردان بودیم

·         نقطه مقابل خداپرستی، هواپرستی است. اما کسی که دستور خدا را نمی‌پذیرد، زشتی کار او را به نوع دیگری(غیر از هواپرستی) هم می‌توان ترسیم کرد. به تعبیری می‌توان گفت خداوند لطف کرده که به ما دستور داده است. اگر خدا به ما دستور نمی‌داد، سرگردان بودیم. خدا می‌دانسته که امکان ندارد ما با برنامۀ خودمان بتوانیم ارزش پیدا کنیم ولی با اجرای دستوری که از بالا آمده، می‌توانیم ارزش پیدا کنیم، لذا خدا لطف کرده و برای ارزش پیدا کردن ما، دستور داده است.

عصیان، بی‌احترامی به خدایی است که لطف کرده از مقام بلندش کوتاه آمده و به ما دستور داده

·         شاید اگر خداوند می‌‌خواست مقام بلند خودش را حفظ کند، اصلاً نباید به ما دستور می‌داد چون خدا می‌دانست که بسیاری از بندگانش ممکن است به اوامر او بی‌اعتنایی کنند، ولی با این‌ حال از سر دلسوزی و لطفی که به بندگانش داشت این دستورات را به ما داده است. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۲ ، ۱۵:۵۰
محمد رئوفی
سخنرانی رمضانی پناهیان با موضوع راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی/ 18
آخرین نقطۀ عرفان، ولایت است/ بی«من» شدن در مقابل خدا این است که ولایت ولی خدا را بپذیری


ما خلق شده‌ایم تا با عبور از موانع، ارزش افزوده تولید کنیم/در عبور از تمایلات کم‌ارزش، «مبارزه با نفس» شکل می‌گیرد 
 
صحبت ما در مورد هوای نفس به اینجا رسید که ما خلق شده‌ایم تا ارزش افزوده تولید کنیم و در این مسیر، مانع وجود دارد؛ مانعی به نام تمایلات پست و بی‌ارزش سر راه ما وجود دارد که با عبور کردن از آن‌ها می‌توانیم به رشد برسیم. زندگی در ابتدا با خواسته‌های کم شروع می‌شود و به مرور با عبور کردن از این تمایلات و خواسته‌های کم، عملیات مبارزه با هوای نفس شکل می‌گیرد. مبارزه با نفس، مسیر اصلی حرکت ما است که تا آخرین لحظه حیات در این دنیا ادامه خواهد داشت. این مبارزه با نفس برای اولیاء خدا هم وجود دارد.
 
لازمه مبارزه با نفس این است که خدا برنامه مبارزه با نفس را طراحی کند/ مبارزه با نفس یعنی مقابله با «من» که در مقابل «معبود» قرار دارد
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۲ ، ۰۳:۲۹
محمد رئوفی

آقای حبیب‌بن منتجب والی شهر یمن بود، وقتی امیرالمؤمنین به خلافت رسید به او نامه‌ای نوشت فرمود : حبیب تو آدم خوبی هستی ، تو برای من هم استاندار آن شهر بمان، من هم تو را ابقا می‌کنم. بعد فرمودند: که از  مردم برای من بیعت بگیر ، از مردم که بیعت گرفتی ده نفر را برای من بفرست تا آنها بعنوان نمایندگان مردم نزد من آیند،

بگذارید من ویژگی‌های آن ده نفر را برایتان بگویم.

می‌فرماید که «وأنفذ اِلَیَ منهم عشرة» ده نفر از اینها را بفرست،  آدم‌های صاحب نظر، عاقل، مطمئن، شجاع، خیلی خوب ده نفر را بفرست .

آقای ابن منتجب بعد از اینکه نامه را برای مردم خواند، مردم گریه کردند و با حضرت بیعت کردند و منتجب گفت: حالا ده نفر آدمِ این‌جوری ازتون می‌خوام انتخاب کنید، مردم رفتند صد نفر انتخاب کردند از میان صد نفر هفتاد نفر، از میان هفتاد نفر سی نفر، از میان سی نفر ده نفر که دیگر حسابی بررسی کرده باشند، این ده نفر را فرستادند خدمت حضرت.



وقتی که آمدند پیش امیرالمؤمنین علی‌‌علیه‌السلام شروع کردند به سخنرانی کردن، یک کسی از بین اینها بلند شد آمد جلو کلماتی را به امیرالمؤمنین گفت می‌خواهم این کلمات را برایتان بخوانم جالب است، «السلام علیک ایها الامام العادل والبدر التمام واللیس الهمام والبطل الزرقام والفارس القمقام و مَن فضله الله علی سائر الانام صلّی الله علیک و علی آلک الکرام و أشهد أنک امیرالمؤمنین صدقاً و حقّاً و أنک وصی رسول الله والخلیفة مِن بعده و وارث علمه لعن الله مَن جهد حقک و مقامک» اینقدر گفت و گفت آقا امیرالمؤمنین ازش خوشش آمد.

فرمود که پسر اسمت چیست؟ گفت من اسمم عبدالرحمن هست، فرمود «وابن مَن» پسر کی هستی؟ گفت پسر ملجم مرادی هستم، آقا فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون، لاحول ولاقوّة الا بالله العلی العظیم» «ویحک أمُرادیٌ أنت؟» تو مرادی هستی؟ گفت آره آقا من مرادی هستم، آقا چرا ناراحت شدی؟

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۴۸
محمد رئوفی

ایام سوگواری

مولی الموحدین امیرالمومنین علی (علیه السلام)

تسلیت باد


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۲۱
محمد رئوفی

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۹:۴۱
محمد رئوفی

وفات شهادت گونه حضرت خدیجه (س)

را به پیشگاه حضرت ولی عصر (ع) تسلیت عرض مینماییم.


خدایا! توفیق بزرگترین فداکاری‎ها در راه خودت را مانند حضرت خدیجۀ‎کبری به ما عنایت بفرما.

توفیق اینکه خدمات و فداکاری‎های خودمان را هر چقدر باعظمت بودند هم بی‎مقدار بدانیم مانند حضرت خدیجۀ‎کبری به ما عنایت بفرما.

همۀ هستی خودش را در راه پیامبر اکرم داد.

در شِعب ابوطالب باید گفت یک‎جورهایی به شهادت رسید چون در محاصرۀ اجتماعی بودند، غذا بهشان نمی‎رسید، هستۀ خرما را در دهان خودشان نگه می‎داشتند یکی‎یکی به همدیگر می‎دادند، این هستۀ خرما یک اشباع کاذبی، یک کمی آرامش بهشان میداد و  از شدّت ضعف به چه زحمتی توی این محاصره توانستند زندگی کنند ، همان ایّام حضرت خدیجۀ‎کبری رحلت فرمودند، در اوج نداری، خانمی که این همه دارایی داشت، وقتی که ازدواج کرد با پیامبر گرامی اسلام، همۀ دارایی‎های خودش را اینقدر راحت در راه خدا، در راه پیغمبر خدا مصرف کرد.

حق داشت پیامبر اکرم به او اینقدر علاقه داشته باشد، تا آخر عمرش پیامبر اکرم هر موقع یاد خدیجه می‎افتاد اشک می‎ریخت، متأثر می‎شد. گروهی از بانوان آمدند خدمت پیامبر گرامی اسلام، حضرت خیلی به آنها احترام گذاشتند، جا برای‌شان انداختند، مقابل آنها متواضعانه و مهربانانه می‎نشستند و برمی‎خواستند، گفتند یارسول‎الله اینها کی‌ها هستند از مکّه آمدند؟ فامیل‎های‌تان هستند؟ خواهران‌تان هستند؟ کی هستند اینها آخر؟ فرمود اینها رفقای حضرت خدیجه هستند، من به احترام حضرت خدیجه برای‌شان احترام قائل هستم.

این شایستگی را پیدا کرد حضرت خدیجۀ‎کبری و چه شایستگی بالاتر از اینکه او مادر فاطمۀ ‎زهرا(س) بشود، مادر فاطمه. اما قصۀ دنیا همین است دیگر، قصۀ دنیا همین است که هیچی سر جایش نیست اگر بنا بود دنیا به کسی وفا کند و محبّت بکند باید به پیغمبر اکرم محبّت می‎کرد، می‎گذاشت خدیجه تا آخر عمر پیامبر اکرم کنار پیغمبر باشد مایۀ آرامش او باشد، مایۀ لذّت و فرح روحی او باشد اما دنیا وفا ندارد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۲ ، ۲۱:۳۴
محمد رئوفی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۲ ، ۱۰:۵۹
محمد رئوفی